روشهای پیشگیری از سرما خوردگی 


سرما خوردگی

عامل سرماخوردگی

 قریـب بـه 200 نــوع ویــــروس عامل بیماری سرماخوردگی می باشند.

 آب و هـــوای سرد علت سرماخوردگی نمیباشد.

 به این عـلت شیـوع ایـن بـیـمـاری در فـصـول ســـرد سال بــیشتر میباشد که افراد معمولا در محیطهای بسته و در مجاورت یکدیگر بسر میبرند بنابراین سرایت ویروس ســرماخوردگی سهل تر میگردد. علت دیگر آن کاهش رطـوبت هـوا در فـصـول سـرد سـال میـباشد که سبب خشـکی بیـنـــی و افزایش آسیب پذیری آن نسبت به ویروس سرماخوردگی میگردد.

مدت بیماری: یک تا دو هفته

شروع علائم بیماری: 3-2 روز پس از سرایت بیماری

زمان اوج واگیردار بودن: 4-2 روز پس از ظهور علائم

علائم سرماخوردگی

احتقان بینی، التهاب سینوسها، عطسه، گلو درد، سرفه، سردرد، تب، آبریزش بینی، کاهش حس بویایی و چشایی، درد عضلانی، بی اشتهایی، خستگی و ضعف.

تفاوت علائم سرماخوردگی و آنفلوآنزا

سرما خوردگی

1- تب در سرماخوردگی نادر بوده اما در آنفلوآنزا بروز تب بالا (4-3 روز تداوم می یابد) عادی است.

2- سردرد در سرماخوردگی نادر بوده اما در آنفلوآنزا شدید میباشد.

3- درد عمومی بدن در سرماخوردگی خفیف بوده اما در آنفلوآنزا شدید میباشد.

4- خستگی و فرسودگی شدید در سرماخوردگی وجود نداشته اما در آنفلوآنزا شدید میباشد.

5- سرفه در سرماخوردگی خفیف بوده اما در آنفلوآنزا شدید میباشد.

6- عطسه و گرفتگی بینی در سرماخوردگی عادی بوده اما در آنفلوآنزا ممکن است وجود نداشته باشد.

سرما خوردگی

راههای پیشگیری از سرماخوردگی

1- شستشوی دستها.

2- جلوی عطسه و سرفه خود را با دستمال کاغذی بگیرید و نه دستها.

3- دست نزدن به صورت (چون ویروس سرماخوردگی از راه چشمها، بینی و دهان وارد بدن میگردد)

4- نوشیدن آب فراوان.

5- ورزش کردن.

6- سیگار نکشیدن.

7- دوری گزیدن از افراد مبتلا به سرماخوردگی.

8- برخورداری از یک رژیم غذایی معتدل سرشار از ویتامین.

سرما خوردگی

راههای درمان سرماخوردگی

1- مصرف داروهای آسپرین (افراد بالای 20 سال)، استامینوفن، آنتی هیستامینها، اکسپکتورانت.

2- استراحت کردن و گرم نگاهداشتن بدن بسیار مهم میباشد.

3- نوشیدن مایعات گرم مانند سوپ.

4- مصرف موز، هویج و چای.

5- مصرف ویتامین C و روی.

6- هنگام شب می باید یک بالشت اضافی زیر سر قرار داده شود تا گرفتگی بینی کاهش یابد.

7- برای درمان گرفتگی بینی 4/1 قاشق چایخوری نمک و 4/1 قاشق چایخوری جوش شیرین را در 18 اونس آب گرم مخلوط کرده و توسط سرنگ (سوزن جدا شده) به درون بینی وارد کنید.

8- برای کاهش علایم گلو درد یک قاشق چایخوری نمک را در 18 اونس آب گرم مخلوط کرده و غرغره کنید. همچنین میتوانید یک قاشق غذاخوری آب لیمو و یک قاشق غذاخوری عسل را در 2 فنجان آب گرم مخلوط کرده سپس غرغره کنید.

9- بخور اوکالیپتوس علایم گرفتگی بینی را کاهش میدهد.

10- حمام آب گرم بگیرید.

11- تخلیه مرتب بینی در تسریع دفع ویروس از بدن موثر میباشد



موضوعات مرتبط: عمومی

تاريخ : دوشنبه بیستم دی 1389 | 9:49 بعد از ظهر | نویسنده : سید رضا میرحاتمی |

مبارزه با اضطراب شب امتحان

 همه ی ما قبل از امتحان یا یک اتفاق مهم دچار استرس و اضطراب می شویم.اما اگراضطراب ما کم و مختصر باشد، می تواند باعث ایجاد انگیزه در ما شود. اما نگرانی زیاد مشکل ساز است، زیرا روی توانایی ما برای آماده شدن برای امتحان اثر منفی می گذارد.یکی از روش هایی که می توان برای کم کردن استرس استفاده کرد، آماده شدن برای امتحان است. اگر شما برای امتحان آمادگی کافی نداشته باشید، استرس امری طبیعی است، اما اگر از آمادگی کافی برای امتحان برخوردار باشید، این اضطراب غیرمنطقی است.آماده شدن برای امتحان را نباید کاملاً به شب امتحان اختصاص داد. تلاش زیاد برای یادگیری و تسلط بر مطالب درست در روز قبل از امتحان باعث استرس می شود. در شب امتحان نمی توان حجم زیادی از مطالب را یاد گرفت.وقتی درسی را برای امتحان آمده می کنید از خودتان بپرسید چه سوالی ممکن است از این قسمت طرح شود.اگر شما به نمره زیاد اهمیت دهید ممکن است باعث اضطراب زیاد در شما شود. نمره شخصیت و ارزش برای شما نمی آورد. شما تنها برای بدست آوردن اطلاعات و دانش باید مطالعه کنید.بسیاری از دانش آموزان تصور می کنند که غذا و استراحت مانع مطالعه می شود، اما برای این که در امتحاناتتان موفق تر باشید باید حتماً این نکات را در نظر بگیرید.

حتماً روز امتحان صبحانه مختصری بخورید.

سعی کنید یک ساعت قبل از امتحان به انجام یک فعالیت آرامش بخش بپردازید، با عجله و اضطراب و تا آخرین دقایق درس نخوانید.

طوری برنامه ریزی کنید که کمی قبل از امتحان سر جلسه باشید، زیرا این امر موجب آرامش شما می شود و سبب می شود صندلی مناسبی را انتخاب کنید.

انتظار برای امتحان سبب استرس می شود پس سعی کنید حواس خود را پرت کنید. 



موضوعات مرتبط: آموزشی

تاريخ : دوشنبه بیستم دی 1389 | 8:33 بعد از ظهر | نویسنده : سید رضا میرحاتمی |

بررسی جامعه شناختی تعبیرات ، تمثیلات و کنایات در زبان تالشی

علی نصرتی سیاهمزگی

زبان جلوه‌گاه انديشه و احساس است. بررسي عناصر زباني هر ملت يا قوم ديدگاه آنها را دربارة هستي، خويشتن و ديگران مي‌نماياند. توصيف عناصر زباني، نوع رابطة سخنوران را با پيرامون خويش نشان مي‌دهد و دل‌مشغولي ذهن آنان را بر مي‌تاباند. ويژگي‌هاي روحي و ملي، آداب و عادات هر قوم در پس زبان نهفته است و زبان اقوام در فرهنگ عاميانه يا فرهنگ توده، مجموعه تعبيرات، تمثيلات، کنايات، ضرب‌المثل‌ها، چيستان‌ها، ترانه‌ها، دعاها، نفرين‌ها، رسوم، آداب، عادات، افسانه‌ها و بازي‌هاست.

    اهميت فرهنگ عاميانه در ديرينگي آنهاست. اين فرهنگ سينه به سينه از پيشينيان به نسل امروز رسيده است و از جنبة مردم‌شناختي، زيبايي‌شناختي و زبان‌شناختي شايستة بر رسيدن است. دير زماني نيست که انسان به جايگاه فرهنگ عامه پي برده و در گردآوري آن کوشيده است. براي نخستين‌بار، در اوايل قرن 19م، دو برادر آلماني؛ (Wilhelm Grimm) و (jacob Grimm) قصه‌هاي آلمان را به نام« افسانه‌های کودکان و قصه‌هاي خانه» چاپ کردند. فرهنگ عاميانة ايران را نخست‌بار پژوهشگران غير ايراني گرد آوردند. کنت دوگوبينو و الکساندر خودزکو  تعزيه‌هاي ايراني را گرد آوردند. هانري ماسه در سال 1925م، قصه‌هاي عاميانة ايران را در پاريس چاپ کرد. از ايرانيان آقاجمال خوانساري نخستين کسي بود که آداب و رسوم عوام را در کتاب عقايد النساء، معروف به کلثوم‌ننه، گرد آورد. پس از مشروطه، دهخدا و جمال‌زاده اصطلاحات عاميانه را وارد نثر کردند. احمد کسروي در اهميت فرهنگ عاميانه نوشت و صادق هدايت بنيان اصلي گردآوري فرهنگ عامه را گذاشت. او در سال1310 اوسانه و در سال1312 نيرنگستان را چاپ کرد (آرين‌پور، 1379: ص 445-451). گردآوري فرهنگ عاميانة اقوام ايراني به شناخت بیش‌تر اين اقوام کمک مي‌کند و بررسي و تحليل آنها لايه‌هاي مبهم يا پنهان زندگي آنها را روشن مي‌کند.

    تالش‌ها از اقوام ايراني‌اند و پژوهشگران باستان، آثار ديرينگي تمدن آنها را در مناطق مختلف تالش‌نشين به ويژه منطقة «تول تالش» از دل خاک بر آورده‌اند (نک: خلعتبری، 1381). در اين گفتار تلاش مي‌کنيم تا با بررسي و تحليل جامعه‌شناختي بخشي از فرهنگ عاميانة تالش‌ها در حوزة تعبيرات، تمثيلات و کنايات، با زيرساخت‌هاي فکري فرهنگ تالشي بيش‌تر آشنا شويم.

    در تعبيرهاي تالشي دو عنصر حضوري چشمگير دارد؛ طبيعت و حيوان. تالش‌ها بسياري از مفاهيم ارتباطي يا احساسي خويش را با گزينش واژه از اين دو حوزه بيان مي‌کنند و اين مسأله با توجه به موقعيت جغرافيايي مناطق تالش‌نشين طبيعي مي‌نمايد؛ قومي که در طبيعت و با طبيعت زندگی مي‌کند و نيازهاي خويش را از طبيعت بر مي‌آورد و پیوسته در تلاش است تا بر طبيعت چيره شود، بدیهی است مصالح گفتار خويش را نيز از عناصر طبيعت مي‌ستاند و با آنها کلام خويش را مي‌پيرايد.

     تالش‌ها، همواره در مناطق سخت و دشوار زيسته‌اند. اين سخت‌کوشي و تلاش براي چيرگي بر محيط پيراموني موجب شده است تا فرهنگ غالب در تعبيرات و تمثيلات تالشي «فرهنگ کار» باشد. اين فرهنگ به روشني در زبان اين قوم نمود يافته و امروزه با تغيير بافت اجتماعي و نحوة زندگي آنان کم‌رنگ نگشته است. در نگاه یک تالشي اصیل، مرد کار «دارَه کَش ژَن» dâra kaš žan (در آغوش گيرندة درخت) است. کسي که به پيشواز درخت مي‌رود تا از آن فرا رود. تنبل و سست‌کار کسي است که «تا سَوَد ساز، اَربا ويشو»  tâ savad sâzə, arbâ višu (تا سبد بسازد، فصل ميوة کَلهو سپري خواهد گشت). رابطة سبد و ميوة کَلهو در آن است که ميوه کَلهو تُرد و شکننده است، هنگام رسيدن اين ميوه، از شاخه‌هاي تر و نازک درخت مَمْرَز سبد مي‌سازند تا با آن، این ميوه‌ها را به خانه حمل کنند و از آن دوشاب بپزند. تالش‌ها تعبير:«هَه بَه‌بَه کَیَه، هَه بجارَه مَرز» ha baba kaya, ha bəjâra marz (همان خانة پدر است[و] همان مرز شاليزار) را معادل تعبير«همان آش است و همان کاسه» به کار مي‌برند. اين تعبير واگوية زني است که در خانة پدری سختی‌های بسياري دیده است، به اميد آسايش به خانة شوهر آمده، اما رؤياي شیرین خود را از دست رفته ديده است. تالش‌ها اگر بخواهند بگويند: «حرفت در اينجا خريدار ندارد»، تعبير: «يا زمين سَختَه پوئَه وينِشو» yâ zamin saxta pua vinešu (اينجا زمين سفت است، پایة نوک‌تيز فرو نمي‌رود) را به کار مي‌برند. «پوئه» پایة چوبی نوک‌تيزي است که براي ساختن پرچين در زمين فرو مي‌کنند. تعبير: «زمين سَختَه، آسمون دور» zamin saxta âsəmun dūr (زمين سفت است و آسمان دور) معادل تعبير فارسی «دست ما کوتاه و خرما بر نخيل» به کار مي‌رود. افتادن در تنگنايي بس بزرگ با تعبير: «دگَل دَلَکن» dəgal dalakən (افتادن در پرچين دو شاخه) نشان داده مي‌شود. «دگل» چوب دو شاخه‌اي است که تهِ نوک‌تیز آن را با فاصله به زمين فرو می‌برند و میان دو شاخه‌ها را پر از خس و خاشاک مي‌کنند تا باغ حصار شود.

    جلوة فرهنگ کار در تعبيرهاي تالشي تا آنجاست که گاه عنصر زيبايي را تحت شعاع خود قرار مي‌دهد. تالش‌ها در توصيف جوان زيبا مي‌گويند: «چِ ديمَه کلون سَر ترا ويز بچاکن» če dima kəlun sar tərâ viz bəčâkən (روي گونه‌هاي او برای خود گردو بشکن).

    در ميان عناصر طبيعت، درخت براي تالش‌ها جايگاهي ويژه دارد. بسامد اين عنصر در تعبيرات و تمثيلات بسيار است و کاربرد آن گوناگون. درخت ديرزي است و تالش‌ها دربارة آن‌که سخت بر دنيا چنگ زده و آخرت را از ياد برده است، مي‌گويند: «بَز وا دار و چو آبو» baz vâ dâr-u ču âbu (فکر مي‌کند درخت و چوب مي‌شود). تشتت آرا و ناهماهنگي در تصمیم را با تعبير: «اي نَفَر وا اَربا، اي نَفَر وا اولَس»i nafar vâ arbâ, i nafar vâ ulas  (يکي مي‌گويد[درخت] کلهو، ديگري مي‌گويد[درخت] ممرز) نشان مي‌دهند. به آن‌که با پشتيبانی دیگران حرف‌هاي درشت مي‌زند، مي‌گويند: «اشت پِشتي سقَه داري آدوئه یَه» əštə pešti səqa dâri âduaya (به درخت آزاد تکيه داده‌اي). به کسي‌که خودسرانه کار مي‌کند و خود را از هر راهنمايي بي‌نياز مي‌پندارد، مي‌گويند: «آدَمي ک پيلَّه‌تر ندار، شو پيلَّه داري بن نيش» âdami kə pillatar nedârə, šu pilla dâri bən nišə (آدمي که بزرگ‌تر ندارد، مي‌رود زير درختي بلند مي‌نشيند). اگر بخواهند جملة «در يک خانواده فرزندان با ويژگي‌هاي اخلاقي گوناگون تربيت مي‌شوند» را در قالب کنايه‌ای بیان کنند،  مي‌گويند: «ايتا داري کا هيزار تا پَزک آوَز» itâ dâri kâ hizâr tâ pazk âvazə (از يک درخت هزاران تراشه جدا مي‌شود». کوتاه قد نيز در دفاع از خود مي‌گويد: «سقََه دارَم بلندَ، اولسَه دارَم بَلندَ!» səqa dâram bəlanda, ulasa dâram bəlanda! (درخت آزاد هم بلند است، درخت ممرز هم بلند است). چوب درخت ازگيل بسيار محکم است. از اين‌ رو، تعبير: «فترَه لسي نَه» fətəra ləsi na (با چوب درخت ازگيل) کنايه از «با توپ و تشر، با زور» معنی می‌دهد. تالش‌ها به کسي که با صداي ناهنجار آواز مي‌خواند، به تعريض مي‌گويند: «کنگولَه باسکَمي لس آمَگِ» kangula bâskami ləs âmage (درخت پوسيدة افرا را به باد کتک نگير). در افسون‌کاري و سحر زنان مي‌گويند: «ينک داري لچَّه وَر جير» yenak dâri lačča varə jir (زن برترين شاخة درخت را پايين مي‌آرود).

    مفهوم زمان براي تالش‌ها با طبيعت هم‌نشين است. آنها سپري گشتن زمان رويداد يا موضوعي را با تعبير: « اَ اي وَختي يا ک گَرمَه باد آئو پيستَه ليو، الان اِستَه اِر ئو سوئَه ليو» a i vaxti yâ kə garma bâd â-u pūsta liv, alân esta erə-u sua liv (آن هنگامي بود که باد گرم[مي‌وزيد] و برگ پوسيده [بر زمين بود]، اکنون هنگام تمشک و گلپر است) نشان مي‌دهند. يعني آن، هنگام پاييز بود و اکنون بهار است؛ از اين حرف‌ها مدت‌ها گذشته است. تعبير: «حَلا کا کوکو، کا تي‌تي!» halâ kâ kuku, kâ titi! (حالا کجا فاخته كجا شكوفه!» نيز کنايه از آن است که «زمان بسياري مانده، هنوز اول راه است».

     حيوان عنصر پُربسامد ديگر در تعبيرات و تمثيلات تالشي است. در ميان حيوانات «سگ» بيشترين کاربرد

را دارد، تالش‌ها به سگ نر «اسبَه» əsba مي‌گويند. اين واژه از نظر تاريخي بازماندة واژة «سپاکا» در زبان مادي است. هرودوت در جايي مي‌گويد که نام داريوش اول پساکو بوده و گويا نام سگ «سپاک» بوده است. به تصريح حمزة اصفهاني و نقل ياقوت، سگ با سپاه در معني يکي است و هر دو به معني شجاع و جنگ‌جوست و از اين‌روست که سگستان و اسپاهان به معني جاي و محل سپاهان و شجاعان است. روس‌ها نيز به سگ «سپاکا» مي‌گويند (بهار، 1373: ج1، ص5). سگ، همراه هميشگي تالش‌ها بوده و تيمور جهان‌گشا در ديدار از منطقة تالش از جثة بزرگ سگان تالشي به شگفت آمده است (منصوري، 1363: ص157). اين حيوان در ايران باستان ارجمند بوده است (پورداود، 1380: ص219و202)، اما در تعبيرهاي تالشي حضوري پسنديده ندارد و اين شايد متأثر از فرهنگ اسلامي باشد. در تعبيرهاي تالشي اين واژه بيشتر در تعريض به کار می‌رود. براي نمونه: «اسبَه اسبَه گِتَه، گدا را روز آبَه» əsba əsba geta, gadâ râ ruz âba (سگ به سگ حمله‌ور شد، راه گدا باز شد) يا «اسبَه ها سَر دَنِوَر» əsba hâ sar danəvarə (سگ به آنجا سَرَک نمي‌کشد) کنايه از «آنجا کثيف است».

    تعبير: «ام کارْدَ اسبَه سَري دَنِبر» əm kârda əsba sari danebərə (اين کارد سر سگ را نمي بُرَد) در توصيف کارد کُند، گوياي اين حقیقت است که در نزد تالش‌ها جان دادن سگ‌ها هنگام مرگ اهميت چنداني نداشته است. تعبير: «کَنَه اسبَه ئو کَچيئَه لاو!» kana əsba-u kačiya lâv! (سگ پير و لابة سگ‌بچگان!) را به تعريض دربارة پيري گويند که کارهايي در خور شأن جوانان انجام مي‌دهد.

    علاوه بر سگ، برخي حيوانات ديگر به دليل ويژگي‌هاي خود، وارد زبان تعبيرات، تمثيلات و کنايات تالشي شده‌اند. براي نمونه، تالش‌ها به پرش بلند: «پرزَه واز» pərza vâz (پرشِ آهوانه) مي‌گويند. دربارة کسي که گوش‌هايي تيز دارد، مي‌گويند: «پرزَه گوشي دار» pərza guši dârə (گوش آهو را دارد). به کسی که از سرِ سیری غذايي مي‌خورد، مي‌گويند: «گَنزَه چَرَه کَر» ganza čara karə (مثل گوزن مي‌چرد). به کودکي که با اندک صدايي از خواب مي‌پرد، مي‌گويند: «گَنزَه خاو کَر» ganza xâv karə (همانند گوزن مي‌خوابد). به مغرور مي‌گویند: «گَنزَه شاخي سَر نيشتَه» ganza šâxi sar ništa (روي شاخ گوزن نشسته است). دربارة چيزي که گران‌‌قيمت است و دشوار به دست مي‌آيد، مي‌گويند: «گنزي شاخي کا دَبَستَه» ganzi šâxi kâ dabasta (روي شاخ گوزن بسته است).

    تالش‌ها انجام کار پنهاني را با تعبير: «شالَه شکار کردن» šâla šəkâr karden (چون شغال شکار کردن) نشان مي‌دهند. دربارة کسي که خود را به خواب زده است، مي‌گويند: «شالي مردني کَردَشَه» šâli mardeni kardaša (خود را به شغال مردگي زده است). براي تحقير و استهزا به کسي که کار بي‌اهميت خويش را با آب و تاب تعريف مي‌کند، مي‌گويند: «شال شَه شوندي دپردشَه»  šâl ša šūndi dapərdəša(شغال رفت و [بيشة] آقطي را لگدمال کرد).

    به نظر تالش‌ها شخص بي‌آزار و بی‌ضرر کسي است که «ختَه گا ايزامندَه نيشَه»xəta gâ izâmənda niša (گاو خوابيده را بيدار نکرده است). آن‌که به سنت‌‌های گذشته اصرار بورزد، «کَنَه بزي کَلَه رونو» kana bəzi kəla runu ([گله را] از روي جاپاي بز کهنه مي‌راند) يا «کَنَه بزي چارن» kana bəzi čârənə (بز کهنه را مي‌چراند).

    به طور کلي فرهنگ قوم تالش در تعبيرات و تمثيلات، فرهنگ جامعة ابتدايي است؛ البته، نه به معني جامعة بدون فرهنگ، چرا که اين فرهنگ با تغيير بافت اجتماعي يا مهاجرت سخنوران به مناطق صنعتي، همچنان باليده و به حيات خويش ادامه داده است و اصولاً جامعه بدون فرهنگ عاميانه وجود ندارد و بررسي تعبيرهاي حکمت‌آميز تالشي نيز بر اين نکته تأکيد دارد.

     فرهنگ تالشي در تعبيرات، فرهنگ خوش‌بيني است. « اَگَه دَريا بخشکيیَه، هَني تا پا گَردن آوَه» aga daryâ bəxəškiya, hani tâ pâ gardan âva (اگر دريا بخشکد، باز به اندازة پاي انسان آب دارد). 

    از ويژگي‌هاي ديگر تعبيرات حکمت‌آميز تالشي ترويج روحية بلندمنشي و عزت نفس است: «مرغابي شَه پَسَه، اوردَکي مَژَن» mərqâbi ša pasa urdaki mažan (پس از رفتن مرغابي، اردک را شکار نکن). در برخي ديگر از تعبيرات نيز تأکيد بر رضايتمندی از وضع موجود بيان شده است: «سنگ اشتَه کوننَگا سنگينَه»səng əšta kunanga sangina (سنگ در جاي اصلي خود سنگين است). 

     تالش رسيدن به شهرت را بد نمي‌داند اما از شکست پس از پيروزي ترسناک است: «اَسبي سوار آبِن عَيب نييَه، بَلَکِن عَيبَه» asbi səvâr âben ayb niya balaken ayba (سوار اسب شدن عيب نيست، افتادن از آن عيب است).

    او احترام جامعه به شخص را در گرو احترام خانوادة شخص به او مي‌داند: «اَقَه ‌اَقَه ب کَه کا بَرا» aqa aqa bə ka kâ barâ (آقا آقا بايد از خانه بیرون آید).

     در برخي از تعبيرهاي تالشي به عاقبت‌انديشي سفارش شده است: «سيري پلا پَز مَيَن و گَرمي خَلا» siri pəlâ paz mayan-u garmi xalâ (پُلو را هنگام سيري و پوشاک را هنگام گرمي جا مگداز).

     خداي تالش، همانند خداي سپهري در اين نزديکي است، لاي اين شب بوها/ پاي آن کاج بلند (سپهری، 1358: ص272). او رابطه‌اي بسیار نزديک و صميمانه با خداوندگار خويش دارد. آفريدگار او در دسترس اوست. تالش‌ها در وصف زيبارو مي‌گويند: «خدا اشتَه دَستی‌نَه اَيي ساتَه» xəda əšta dasti na ayi sâta (خداوند با دست خود او را آفريده است). دربارة خوش‌اقبال مي‌گويند: «خدا چِ کلا دِشتَه» xədâ če kəlâ dešta (خداوند کلاه او را دوخته است).

     آنها زني را که پيوسته در خانة همسايگان است، گاو خدا می‌پندارند: « اَ يِنَک، خدا گايَه، ممَدي وَرزا» a yenak, xədâ gâya, mamadi varzâ (آن زن، گاو [شیری] خداوند است[و] گاو نر محمد). 

    زن تالشي به شوخي به دختر خويش مي‌گويد: «خوبَه خدا کَنَه زَنبيلي تاو آدَه، ته ها دَنَم، اَيي را آدَم» xuba xədâ kana zanbili tâv âda, tə hâ danam, ayi râ âdam (چه خوب است خداوند زنبيلي کهنه بيندازد، تو را در آن بگذارم و برايش بفرستم).

    تالش‌ها براي توصيف رگ‌بار و باران شدید نيز مي‌گويند: «کلاکي بيگِه بشه خدا سرا» kəlâki bige bəšə xədâ sərâ (باران را بگير[و] به خانة خدا برو).

 

کتاب‌نامه

آرين‌پور، يحيي (1379)، از نيما تا روزگار ما، انتشارات زوار.

بهار، محمدتقي (1373)، سبک‌شناسي، انتشارات اميرکبير.

پورداود، ابراهيم (1380)، فرهنگ ايران باستان، انتشارات اساطیر.

خلعتبري، محمدرضا و ديگران (1381)، کاوش‌هاي باستان‌شناسي تول تالش، پژوهشگاه ادارة کل ميراث فرهنگي گيلان.

سپهري، سهراب (1358)، هشت کتاب، انتشارات طهوري.

منصوري، ذبيح الله (1363)، منم تيمور جهانگشا، (اقتباس) گردآورنده مارسل بريون، انتشارات کتابخانة مستوفي

 

                                                         ▀   ▀   

 

منبع ما : گلبانگ تالشی( پایگاه تخصصی مطالعات علمی زبان و ادبیات تالشی )



موضوعات مرتبط: عمومی

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم دی 1389 | 11:10 بعد از ظهر | نویسنده : سید رضا میرحاتمی |

روزها و شبهای تاسوعا و عاشورا در روستای سیاهمزگی
 
در کنار مسجد صاحب الزمان ( عج )
 و مزار شهداء

و مقبره  آقا سید کاس آقا واحدی و سید رضی


آذر ماه سال 1389

 

tikkt53mbz77ikgvewmr.jpg



l9hfvshjwogxfm7irj7.jpg



b5afgo2c3xdl7nyjpqu5.jpg


8alteiiw7jakcxgux8x.jpg


1gq4b0pd9cycykf6caz.jpg


xlvkjuerb5jd86w18y.jpg


vc5xrellwgn4wlm5ydnl.jpg


wt1t3zu20vn3551i4x3l.jpg


o7g4yjrzvhmyo971ef6n.jpg



aefmtwezq0c599wmflvm.jpg


mh6w7rapjyi6w6vaei9q.jpg


p4uhv2qwgd02ue3i1uyy.jpg


fq1qjmubcsy3ph9vt2d.jpg


p1ucvqdsupk925v24d2.jpg


vacpjpzfp330w7pg4e.jpg



j6is6otjtd0u0krrga2k.jpg


9x2jaw7f2trv839bzhs8.jpg


b4hkv8kza2ea0r2ock.jpg



hsyciig7smmintk63wg.jpg


5yeebu5mseiuwersfado.jpg


tikkt53mbz77ikgvewmr.jpg


ijhu7noueih6qsq9xd4.jpg


qdaivsuxgencq4oyl8vo.jpg



nxxhju939vay0bv4n8t.jpg


التماس دعا



موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم دی 1389 | 0:8 قبل از ظهر | نویسنده : سید رضا میرحاتمی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.